گسسته ی پیوسته
آن را که خواندی دل غافل حبیب من آری حبیب بود ولی با رقیب من حالی شد که سوخت به حالت دل رقیب تا دشمن مهیب نخوانی حبیب من باری برو که جان دهم ای بی وفا طبیب با مرگ گو بیا که تو باشی طبیب من زهرم به جای شیر فرو ریختی به کام ای دیو چهر دایه ی جادو فریب من این سفله باغبان به گدایان سپرد باغ تا سفله رو سرخ کند از نار و سیب من خرمهره گو بخند که خوی پلید توست آیینه دار گوهر طبع نجیب من شور و شر حوادث ایام شاهدند کز پیش شور و شر نگریزد شکیب من پاداش نوچه های تمدن نظاره کن با پیش کسوتان ندامت نصیب من یا رب اسیر دام شغالان شدن چه بود آخر گداختی دل شیر از نهیب من آن روز انتقام کی آید که خون خصم آبی زند بر آتش خشم مهیب من آن قهرمان که نصر من الله سپاه اوست فراموش نكن:قطاری كه از ریل خارج شده ممكن است آزاد باشد اما راه به جایی نخواهد برد!!
| Design By : Night Skin |






